تبليغاتX
(.•**•با تو عمری(.•**••**•.) بی تو هرگز

(.•**•آغازه کسی باش(.•**• کلبه’ تاریکه تیام و سر سپرده •**•.)که پایان تو باشد •**•.)

 

عاشق تنها من آن مسافرم آن مسافر عاشق مسافری

 به دل آرزوهایم که بردم رنج از آنها آنها که دل بردی من عاشق هستند.

 من که از آرزوهایم گذشتم.

 ولی از تو نمی گذرم توی عشق من بیا درد من را بشنو

 نگو که دوستم نداری باورم کن که جز تو کسی یار من نیست.  

در لــغت نـــــــــامه قلب من

نــــــــگاه یعنی آتش

لبخند یعنی دریــــــــا

 

در لــغت نـــــــــامه قلب من

گــــذشته یعنی حـسرت

آینده یعنی ظلمت

 

در لــغت نـــــــــامه قلب من

تـنــــــــفر واژه غریبیست

انتــــــظار مفهومی ندارد

جــــــــدایی معنا نشده

 

در لــغت نـــــــــامه قلب من

تمام واژه های زیبا یعنی عــــــــشق

و عـــــــــشق یعنی تــــــــــــــو

***********

زندگی گفت: که آخر چه بود حاصل من ؟

عشق فرمود : تا چه بگوید این دل من ؛

عقل نالید: کجا حل شود این مشکل من ؟

مرگ خندید: در این خانهء ویرانهء من .

دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه کنی میگن کم آوردی ،

   اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ،

 اگه عاشق بشی دلتو میشکنن ،

با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ،

 ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست

 

 

 

 

 

 

پرسيد: دوستم داري؟ گفتم آره...گفت چقدر؟

گفتم از اينجا تا خدا...اشک تو چشاش جمع شد و گفت:

 مگه نگفتي که خدا از همه چيز به ما نزديک تره

 

 

 

 

 

روزی که به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین افکند که

 تا اخر عمر با من خواهد ماند! گفتم کیستی؟ گفت :

غم . خیال میکردم غم نام عروسکی است که میتوان با آن بازی کرد.

ولی حالا فهمیدم که : خود عروسکی هستم بازیچه ی دست غم...

 

 

 

 

 

گفتم زندگي چند بخش است؟؟

گفت:: دو بخش

گفتم كدامند؟؟

گفت : كودكي، پيري

گفتم: پس جواني چه شد؟؟

     گفت : با عشق ساخت...... با بي وفايي سوخت..... با جدايي مرد

نوشته شده توسط tavahom در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 20:25 | لینک ثابت |

**آغازه کسی باش که پایان تو باشد **

عشق آن نیست که ۱دل به ۱۰۰ یاردهی  

عشق آن است که ۱۰۰ دل به ۱ یاردهی

*********

دلم میخواد روی سنگ بنویسم که چقدر دلم برات تنگ شده

بد با همون سنگ بزنم سرت تا درد دلتنگیو بدونی

***************

دیروز روز جهانی آوارگان بود توقع داشتم یه تشکر خشک

و

خالی از ما میکردی که یه عمریه آوارتیم

*********

مهم نیست فردا چی میشهمهم اینکه امروز دوست دارم

مهم نیست فردا کجایی مهم اینکه هرجا باشی دوست دارم

مهم نیست تا عبد با هم باشیممهم اینکه تا عبد دوست دارم

مهم نیست قسمت چیهمهم اینکه قسمت شده دوست داشته باشم

*********

ازآسمان پرسیدند عشق چیست:گفت باریدن

از زمین پرسیدند:گفت لرزیدن

از انسان پرسیدند:گفت.جدایی

 

نوشته شده توسط tavahom در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 20:55 | لینک ثابت |

 

به من گفت مرا دوست داری یا زندگی را

گفتم زندگی را قهر کرد و رفت ولی ندانست

تمام زندگییم بود

      Hearts GlittersHearts GlittersHearts GlittersHearts GlittersHearts Glitters

                          Hearts GlittersHearts GlittersHearts Glitters

            

                            Hearts GlittersHearts GlittersHearts Glitters

                 Hearts GlittersHearts GlittersHearts Glitters

 

 

 

نگاه ساکت باران به روی صورتم دردانه می لغزد

ولی یاران نمی دانند که من دریایی از دردم

به ظاهر گرچه می خندم

ولی اندر سکوتی تلخ می گریم

 

 

               

نوشته شده توسط tavahom در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 19:38 | لینک ثابت |

 

Tweety Bird w/ Heart Glitter # 230610Blue Fire Smoke Explosion # 229724Tweety Bird w/ Heart Glitter # 230610

بر سنگ قبرم بنويس خسته بود اهل اين زمين نبود قلبش شکسته بود

بر سنگ قبرم بنويس شيشه بود تنها از اين نظر که سرا پا شکسته بود

بر سنگ قبرم بنويس پاک بود چشماي او که دائم از اشک شسته بودبود

بر سنگ قبرم بنويس اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود

بر سنگ قبرم بنويس کل عمر پشت دري که باز نميشود نشسته بود

Animation miscellaneous # 212532(.•**•با تو عمری(.•**•از طرف دوست عزیزم   تیام خانوم•**•.) بی تو هرگز•**•)Animation miscellaneous # 212532

نوشته شده توسط tavahom در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 15:42 | لینک ثابت |

Stars Glitters - MySpace Layouts, MySpace Graphics

شيشه اي مي شكند يك نفر مي پرسد: چرا شيشه شكست؟

 مادر مي گويد: شايد اين رفع بلاست.

يك نفر زمزمه كرد: باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد.

شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم

مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد

تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد.

اما امشب ديدم هيچ كس، هيچ نگفت، غصه ام را نشنيد.

 از خودم مي پرسم: آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم

كمتر است؟

 

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

                                                 

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده توسط tavahom در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 14:48 | لینک ثابت |

می آیم، می آیم، می آیم

و آستانه، پراز عشق می شود

و من در آستانه به آنها که دوست می دارند

سلامی دوباره خواهم داد ...

عشق

نوشته شده توسط tavahom در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 20:50 | لینک ثابت |

 

يه دل مي گه پر از عشقم هنوز ، يه دل مي گه كه بساز و بسوز

سر كن بي فروغ ، خو كن به دروغ ، اين عمره دو روز....

يك بوم، دو هوا ، خستم به خدا ، نمي خوام و مي خوام بشم از تو جدا

رؤيايي عزيز ، ترديد و گريز ، بي عشق نمي تونم به خدا

سلطان قلبم بي تو سرابم آلوده ي فكر ناجور و ترديد

برگرد و از من عشقي بنا كن كانون روحم به عشق تو لرزيد


 

نوشته شده توسط tavahom در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 20:28 | لینک ثابت |

در اتاقي که به اندازه يک تنهايي است ،

دل من که به اندازه يک عشق است ،

به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد .

من تمام ساده لوحي يك قلب را با خود به قصر قصه ها مي برم !

و تو مي آيي

بالاخره مي آيي ...

فقط كمي دير كرده اي ! همين !!!
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

شگفتا وقتي بود نمي ديدم
وقتي مي خواند نمي شنيدم
وقتي ديدم که نبود ...
وقتي شنيدم که نخواند ...
و من هنوز حيرانم
 

حيران همه شبهايي که گذشت و تو نبودي !!!Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

نوشته شده توسط tavahom در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 17:7 | لینک ثابت |


الو … الو… سلام


کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟
پس چرا کسي جواب نميده؟
يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتست .بله با کي کار داري کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم …
هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .
صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :
اصلا اگه نگي خدا
باهام حرف بزنه گريه ميکنما…
بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛
بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود
بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار
بزرگ شم تو رو خدا…چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟
آخه خدا من
 خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه
 فراموشت کنم؟

نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.
مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد…
خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه…کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.
کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است …
بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي…
کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت…..
 

نوشته شده توسط tavahom در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 17:58 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط tavahom در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 17:52 | لینک ثابت |

Animation miscellaneous # 206347Animation miscellaneous # 206347Animation miscellaneous # 206347Animation miscellaneous # 206347Animation miscellaneous # 206347Animation miscellaneous # 206347

نوشته شده توسط tavahom در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 20:32 | لینک ثابت |

 

       یعنی باید باور کنم دیگه نیستی یعنی باید باور کنم

                                                    چه جوری می تونم اون همه خاطراتتو یه شبه پر پر کنم

 

       یکی دو روز نیست آخه صحبت یه عمره که دارم برای تو می میرم

                                                    می دونم محاله بدونه تو نمی تونم یه لحظه رو سر کنم

 

      مگه منودوسم نداری که اینجوری میزاری میری بی خیال ما میشی

                                                 مگه من بازیچم که یه روز میگی دوسم داری وفرداش میری

 

      آخه چه جوری باور کنم رفتنت و برام مرگه بدون تو نمی تونم

                                                  کی اومد به جای من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبودم

 

                             

  

 

عشق از دوستي پرسيد: تفاوت من و تو در چيست؟

دوستي گفت : من ديگران را به سلامي با هم آشنا مي كنم تو به نگاهي.

من به دروغي ديگران را از هم جدا مي كنم تو با مرگ

دوستت دارم

 

 

 

 

غروب غمگین دلم

توی این غروب غمگین                منمو سکوت سنگین

بی تو دارم می سوزم                  توی تنهایی و تردید

دیگه حالا کنارم صدای خنده هات نیست

   اشکام میاد رو گونه                  وقتی که نیستی خونه

گلا حالا میگیرن همش برات بهونه

توی کوچه ی خاطرات ردی ازت نمونده          از اون نگاه پر مهر حالا چیزی نمونده

صدات پیچید تو خونه  آروم و عاشقونه          گفتی میای به خونه دیگه راهی نمونده

www.lovegold.blogfa.com  

چه عزیزه واسیه تو تن زدن به شبو کوچه            همه داروندارم بدون تو هیچ و پوچه

توهمه کار و کس این عاشق بی سرزمینی           آرزوم اینه که یکبارپای گریه هام بشینی 

عادت شـده کـه پـیشت باشم و منو نـبـیـنی          من ببارم چیکه چیکه تو یه دونه شم نچینی

یه باری حتی دروغی سربه خوابم بکشی تو         پا به تنهاییم بذاری ماه قصه هام بشی تو 

گریه های منه تنها عادت شده می دونم             اما من نمی شه حتی بی تو یک نفس بمونم

نمی شه تو هیچ غروبی من به یاد تو نشینم         حتی یک شبم نمی شه خواب چشماتو نبینم 

خوب و بد هرجوری باشی عاشق اون چشاتم         عاشقم عاشق اشکات گم وگیج خنده هاتم

        تو همه کارو کس این عاشق بی سرزمینی            مهربونی اگه حتی پای گریه هام نشینی

 

 

 

 

نوشته شده توسط tavahom در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 20:28 | لینک ثابت |

 

هر لحظه ای که ایستادم

           فقیرتر و سبک تر شدم ...

                    و زمستان موسم بادهای سرد است

باید برخیزم شاید بادها رو به سوی تو می وزند...

 

                                                   دیگه نمی بخشم تورو که قلبمو شکستی

برو بهونه هی  نیار منتظر چی هستی؟

                                                 همش نگو قسمت نشدگردن اینو اون نذار

نمیتونم مثل توشم سادگی مو به روم نیار

                                               بگوکی عوض شده غیر خودت ؟

 تویکی مثل خودت مثل خودت میخوای وبس

                                               بگوکی عوض شده توزندگی ؟

زندگی فقط هوس فقط هوس

                                              هنوزم یکم غرورمونده واسم که خوار نشم

تویادم دادی روعشق هیشکی موندگار نشم

                                             این روزا قلبت بدجوری بادل ما تامیکنه

امرذ میگه دوست داره فردا حاشا میکنه....

 

 

نوشته شده توسط tavahom در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 20:3 | لینک ثابت |

   عشق يعني سالهاي عمرسخت                                                                                 

   عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ                                                                   

 عشق يعني خواستن له له زدن                                                

    عشق يعني سوختن پر پر زدن                                 

 عشق يعني جام لبريز از شراب         

                عشق يعني تشنگي يعني سراب

                              عشق يعني لايق مريم شدن

                                                    عشق يعني با خدا همدم شدن

                                                                              عشق يعني لحظه هاي بي قرار

 عشق يعني صبر يعني انتظار                                                                                  

عشق يعني از سپيده تا سحر                                                           

 عشق يعني پا نهادن در خطر                                          

  عشق يعني لحظه ي ديدار يار                     

              عشق يعني دست در دست نگار           

                 عشق يعني ارزو يعني اميد

                                          عشق يعني روشني يعني سپيد

                                   

 


 

نوشته شده توسط tavahom در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 19:53 | لینک ثابت |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ااگه يه روز بهت گفتند 1000 نفر دوستت داره،بدون اوليش منم.
ااگه يه روز بهت گفتند 100 نفر دوستت داره،بدون اوليش منم.
ااگه يه روز بهت گفتند 10 نفر دوستت داره،بدون اوليش منم.

اااگه يه روز بهت گفتند 1 نفر دوستت داره،بدون اون يه نفر منم.
اااگه يه روز بهت گفتند کسي دوستت نداره،بدون من مردم!!!

     

نوشته شده توسط tavahom در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 16:46 | لینک ثابت |

 

....movazebe cheshmaye asheghet bash

بـیـا بـیـا دلـم بـرات تـنـگـه

   آسمونه چشات چه خوش رنگه

 تو لبات غنچهء خـنـدونـه

    جـون منـی عـزیــز دردونـه

 

                            بـیـا بـیـا بـا هـم بریـم خونه

                                     بی تـو خـونـمون یـه زندونه

                            هنوزعکسی که باهم داشتیم

                                     روی طاقچه پـیـش گـلـدونـه

 

بیا کنار هم باشیم

    همیشه یار هم باشیم

آخه یار من تویی

    دارو ندار من تویی

                آره عاشقت منم    صبر و قرار من تویی

بگو تو هم دلت برام تنگه

         دلـی کـه بـا دلـم همـاهنگه

اگه راهمون ز هم دوره

         ولی قلبمون چه یک رنگه

                           

                               بیا تـا ابـد بـا هـم بـاشیـم

                                       بهتریـن عـاشـق دنیا شیم

                               واسه قصه های فردامون

                                       مثل مجنون مثل لیلا شیم 

نوشته شده توسط tavahom در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 16:46 | لینک ثابت |

 

 عشق يعني ترس از دست دادن تو

و من از دستت دادم

شاید من تو رو از اول نداشتم

و فقط خودم رو قول میزدم

اما از دسستت دادم$

من عاشقش بودم

 ولی اون نبود

 من هنوز دلتنگشم

 ولی اون نیست

 من تا ابد دوسش دارم

ولی میدونم که اون هیچ وقت دوسم نداشت

 من هنوم هر شب خوابشو میبینم

 ولی میدونم اون حتی حاضر نیست توی خواب منو ببینه

آهای مردم دنيا آهای مردم دنيا

گله دارم گله دارم

من از دست خدا هم گله دارم گله دارم

از دست عزيزان چه بگويم گله ای نيست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نيست

......................

زندگی تنها قهقهه و شادی نيست

زندگی اشتياق و اراده است.

بزرگی در داشتن مقام نيست

بزرگان کسانی هستند که مقامی را نمی پذيرند.

جهنم در عذاب بودن نيست

جهنم داشتن قلبی چون سنگ است.

زيبايی به صورت نيست

زيبايی واقعی در روشنايی دل است

....................

نوشته شده توسط tavahom در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 20:55 | لینک ثابت |

بهت نمي گم كه دوست دارم ، ولي قسم ميخورم كه دوست دارم

بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي

نمي خوام كه خوابت رو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي

اگه يه روز چشمات پر اشك شد دونبال يه شونه هستي تا گريه كني ،

 صدام كن ، قول ميدم اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم

اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم

اگه دنبال خرابي مي گشتي تا نفرت رو در اون دفن كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه وجود توست

اگه يه روز صدات كردم كه بهت نياز دارم ، نگو كجايي ، فقط يه لحظه چشماتو ببند و بهم فكر كن ...

نوشته شده توسط tavahom در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 20:54 | لینک ثابت |

 

آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.

آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.

آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.

آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.

آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم

آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ،

مثل ابر با كرامت باشم .

چون بيد متواضع باشم ،

چون سرو ، راست قامت،

مثل صنوبر ، صبور ،

مثل بلوط مقاوم ،

مثل خورشيد با سخاوت و

مثل رود ، روان

نوشته شده توسط tavahom در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 20:40 | لینک ثابت |

تو میگی بارون رو دوست داری اما وقتی بارون میاد چترت رو باز میکنی

 

تو میگی باد رو دوست داری اما وقتی باد میاد پنجره ها رو میبندی

 

تو میگی آفتاب رو دوست داری اما وقتی می تابه پرده ها رو می اندازی

 

حالا فهمیدی که چرا میترسم وقتی میگی

 

            «  دوستت دارم » ؟!!

نوشته شده توسط tavahom در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 13:19 | لینک ثابت |

 

 

                                                      

خواستم خودم رو گول بزنم .

همهء خاطراتم رو انداختم یه گوشه و گفتم :

فراموش!

یه چیزی ته قلبم فراموش...خندید و گفت :

یادمه !

دستمال کاغذی به اشک گفت قطره قطره ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می کنی؟

عاشقم با من ازدواج می کنی؟

اشک گفت : ازدواج اشک و دستمال کاغذی!

تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای زبا له می شوی

پس برو و بی خیال باش

عاشقی کجاست !

تو فقط دستمال باش...

دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست

گریه کرد و گریه کرد

در تن سفیدو نازکش دوید خون درد

آخرش دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بودو عاشق و زلال

او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود دانه های اشک داشت


قلب ترک خورده ام رابه تو امانت دادم

یادت هست؟؟؟؟

بگو قلبم راکجعشقم شعرت رو هیچ وقت فراموش نمیکنمای زمان گم کردی

که الان میگویی

دیگر در قلب

ای رقیب " ای سنگدل رحمی بکن

او طبیب قلب بیمار من است

او که در اغوش گرمت خفته است

عشق من امید من یار من  

بدون تو گلي هستم بي برگ

جامي هستم بي شراب 

خنده اي هستم بي صدا

گريه اي هستم سوزناك

بدون تو دلي هستم بي احساس

شهري هستم بي دروازه

 شعري هستم بي قافيه

                               بدون تو زنده اي هستم بدون روح

نوشته شده توسط tavahom در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 17:10 | لینک ثابت |

عشق 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...


چون دنيا يه روز تموم ميشه...

 

نميخوام بگم که مثل گلی...

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
 
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...

چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
 
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...

چون اب که هميشه پاک نميمونه...
 
نميخوام بگم که دوستت دارم.

چون منکه اصلا دوستت ندارم...

بلکه من عاشقتم...

 

نوشته شده توسط tavahom در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 17:2 | لینک ثابت |

زندگي رسم خوشايندي است ....

 

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ، پرشي دارد اندازه عشق

 

زندگي بعد درخت است به چشم حشره

 

زندگي تجربه شب پره در تاريكي است

 

زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد .....

 

و بدانيم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون ميشد

 

و اگر مرگ نبود ، دست ما در پي چيزي ميگشت ......

نوشته شده توسط tavahom در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 11:20 | لینک ثابت |

 

 

 

 

 

اگه شبی تنها شدی                                                                                        

         دوباره اسیر غم ها شدی                                                                     

                 یاد یاری کن که مرده ز یادت تو دیاری                                         

  از غم جدایی

  منتظر ه تو بیایی  

                                        ای رفیق راهی                                                             

شدم اسیر تنهایی

                 ز یادم توچقدربی وفایی                                 

نوشته شده توسط tavahom در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 16:27 | لینک ثابت |

 

آنگاه كه با دستانت واژه ي عشق را بر قلبم مي نوشتي

 سواد نداشتم اما به دستان تو اعتماد داشتم

حالا سواد دارم

اما ديگر به چشمانم هم اعتماد ندارم

..............

بهش نگید که من چه قدردوستش دارم


برای بردن دلش ؛ کوه راروشونه ام میذارم


بهش نگید دیوونه ی چشمهاش شدم


مست همه شیطونیهاش،عاشق خنده هاش شدم


اگه بفهمه عاشقم ؛ میره و پیداش نمیشه


کی می دونه؛ عاقبت این دل زارم چی میشه؟


اگه بفهمه عاشقم ، قلبش را پنهون می کنه


وای خدا جونم که چقدر دوستش دارم

 

ماه تنها بود، من هم

اين همه به آسمان نگاه كرديم و ندانستيم
ماه نقطه آخر خط است
و اين هواي كوچك
دل شوره هايمان را جا نميدهد ديگر...
نميدانم به جاي كدامين واژه سكوت را جايگزين كرده ام و به جاي كدامين غصه تمام رنجها و دردها را در كوله بارم ذخيره كرده ام و با خود مي برم، به هواي كدامين نگاه و كدامين ديدار چشمهايم را بسته ام و در جاده اي بي سر و ته زندگي قدم مي گذارم تنها، در اين تنهايي عميقي كه به اندازه همه تنهايي خدا عميق است كه حتي دستهاي فرشته هاي خدا هم به آن نميرسد...!
اين جا و آن جا
حالا تمام آن روزها روي دستمان مانده
و هيچ كس آن خيابان را تا انتها نرفت
اين خنده گاهي بيخ گلويم را آنچنان مي بندد كه به بغض تبديل مي شود اين روزها، اين روزهاي كه رابطه ها شده اند كاري و هيچ كس به فكر هيچ كس نيست، اين روزهاي كه دوستي ها و رفاقتها به طنابي پوسيده و كهنه مي ماند، كاش كسي ميدانست كه تقصير كدامين ماه است كه بدون اينكه ما بدانيم شب تو آسمان در كنار ستاره تا صبح بزمي عاشقانه بر پا مي كنند و ما خيره به آسمان
تا صبح بيدار مي مانيم

دفتر عشق تموم شد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

دوستت

میخوام قلکم رو بشکنم: با نصف پولش نازتو بخرم. با نصف دیگه اش مداد رنگی بخرم که بتونم نازتو بکشم.

  

 

 

 

   برای تو

گلهای باغچه ام را

 به تو میدهم چون بهترینی

عشق را با تو تجربه کردم

عشق مرکب حرکت است

نه مقصد حرکت

 

 وای خدا جونم که چقدر دوستش دارم

 

به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار می کنی ! امروزبا شاخه گلی کوچک یادم کن !

به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن !

به جای متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن !

من امروز به تو نیاز دارم نه فردا ! پس ... !؟
 

نوشته شده توسط tavahom در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 22:8 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
آنروز که قلب تو را شکستند
آفرینش شکست
و جهان از هوش رفت
آنکس که قلب تو را شکست
مگر ندید
آسمان را
که سجده ات می کرد
گلها پرسیدند
عازم سفری ؟
به کجا می روی ؟
رنگ پوستت اسطوره این سرزمین است
با چادر نمازت به کدام دیار می روی ؟
از غم گلها
دانستم که ضیافت عشق و تنهایی
همچنان باقی خواهد ماند
چشمانم آسمان را در آغوش گرفت و گریست
اگر دگر بار چشم بگشایم
زمستان خواهد بود
اما
سرو که زرد نمی شود
بگذار پاییز بیاید و برود
در این روزهای کوتاه
پیشانی صبر بلند است
شاید نصیب من پرواز یک گنجشک باشد
اگر تو همچنان بر صندلی ات بنشینی
به زیباییت سوگند
اگر قلبم به حقیقت چشمانت
نپیوندد
می میرد
فهرست اصلی
پیوندها
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط tavahom محفوظ است.طراحی شده توسط سر سپرده.

 

JavaScript Codes